سفر اسفند 92 (4)
یک روز صبح زود آماده شدیم تا با پری عمه جون به خونشون سربزنیم و عصر حدود 3:30- 4 بود که دوباره به خونه بهجت عمه جون برگشتیم من هم از چند ساعت فرصت استفاده کردم و آیلایی رو به پارک شفق که خاطرات کودکی زیادی از اون پارک دارم بردم و فکر کنم به خانمی حسابی خوش گذشت .



یادش به خير مجسمه های پارک




اوه می خواد خودش رو، رو صندلی الاکلنگ جابه جا کنه

بهتره همین شکلی باهاش بازی کنم چون تکی خیلی سخته

و شاید این مدلی بهتر باشه

به به تاب سواری من که خودم خیلی دوستش دارم اما دختری بیش تر دوست داره تاب رو هل بده 



این هم سند هل دادن تاب خالی

خوب الان نوبتی هم باشه نوبت وسایل ورزشی هست



دم در در حال تغذیه

موقع برگشت تو پارک کلاهش رو گم کردیم دوباره برگشتیم و کلاه رو پیدا کردیم آیلایی هم سریع کلاهش رو سرش گذاشت و دکمه های کاپشنش رو هم داره می بنده که مبادا مبادا ....

موقع برگشت تو راه خانمی درخواست ادکلن کردن (البته از قبل بهش قول داده بودم ) وقتی ادلکن رو با نظر مستقیم خودش مبنی بر خرید ادلکن مشکی علی رغم سعی من در انتخاب ادکلن خوش بو ( الحق انتخابش بیست بود ) خریدیم ، با این ماهی قرمز عید مواجه شدیم و چند دقیقه ای هم جلوی گل فروشی ایستادیم . جالبه اصلا درخواست خرید ماهی رو نداد فکر کنم کمی می ترسه 

خونه پری عمه جون مانتو مامان رو تنش کرده


سفر اسفند 92 (4)
